السيد حامد النقوي

32

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

با وصف تعنت بىپايان خود قدح آن نتوانسته پس ادخال آن در زمره واهيات از جمله خرافات و جزافات باشد سوم آنكه قدح و جرح ابن الجوزى در اكثر طرق محلّ مناقشه بلكه مناقشات كثيره است بلكه دهن و ركاكت آن بر عارف فنون جرح و تعديل غير مخفيست چون فائده زيادى در شرح آن نيست در اين مقام از تفصيل آن اعراض مىنمايم چهارم آنكه اگر قدح ابن الجوزى در طرق مذكوره تسليم هم كنيم منتهاى آن ضعف اين طرقست و سابقا حسب افادات ائمه قوم دريافتى كه اجتماع طرق ضعيفه براى حديثى سبب تقوى و تايد بعض آن ببعض مىشود و حديث را بدرجه حسن مىرساند پس به حمد اللَّه تعالى بوضوح انجاميد كه صرف همين طرق كثيره كه ابن الجوزى ذكر كرده و از راه عناد در ان قدح آغاز نهاده مع قطع النظر عن غيرها بسبب تايد و تقوى بعض آن ببعض سبب ارتقاء حديث بدرجه حسنست پنجم آنكه چون در ما سبق به حمد اللَّه المنعام صحت و حسن طرق عديده اين حديث بادلّه قاطعه بمعرض بيان آمده است پس اين طرق كثيره اگر چه مقدوح هم باشد تاييد و تسديد و توكيد و تشييد آن طرق صحيحه و حسنه خواهد كرد و قوتى عظيم بحديث شريف خواهد بخشيد و هر گاه ازين بيان متين و تبيان رزين معلوم كردى كه حواله حكم وضع بجزرى خود بىسر و پاست كه نام كتاب در آن غير مذكور و نه كتابى ازو در موضوعات معروف و مشهور و جسارت پر خسارت ذهبى ذهب الى الزّيغ خود مصداق إِنَّا عَلى ذَهابٍ بِهِ لَقادِرُونَ مىباشد كه بعد تسليم صحت نقل كابلى از كتاب تلخيص بطلان آن بعبارت تذكره ذهبى بلكه عبارت ميزان واضح و لائحست و ابن طاهر كه برين فظيعت اقدام كرده خودش مطعون و معيوب و مقدوح و مثلوب و مجروح و مقصوبست و نسبت تعديد ابن الجوزى اين حديث را از موضوعات محض افترا و بهتان و كذب و عدوانست بر تو واضح گرديد كه موضوع گفتن حديث طير از هيچ محدّثى كه قابل ادنى اعتنا و التفات باشد بپايه ثبوت نمىرسد چه جا موضوع گفتن جمعى از محدثين و چه جا موضوع گفتن اكثر محدثين آرى بعض متكلمين متعصبين و مجادلين متصلبين و مكابرين متعسفين و معاندين متصلفين بلا شاهد و دليل بمحض هواى نفس پر تسويل به اين خرافات سراپا آفت زبان گشاده و چون رد دلائل اهل حقّ پيش نظر نهاده‌اند ابواب اختراع صنوف مجازفات و هفوات گشاده داد عناد و لداد كما ينبغي داده دعواى بى اساس ابن تيميه مبنى بر عدم نقل ارباب صحاح و مصادر حديثى قضيه طير را ورد بر او ابن تيميّه حرانى كه تعصب و عنادش كه در كمال ظهورست بملاحظه اين حديث آتش نصب و عداوت در كانون سينه‌اش افروخته جگر خود بالتهاب آن بسان كباب سوخته بمزيد وغر و وحر خرافاتى چند در تكذيب آن بهم اندوخته چنانچه در جواب علّامه حلّى كه اين حديث را ذكر فرموده مىگويد الجواب من وجوه احدها المطالبة بتصحيح النقل و قوله روى الجمهور كافة كذب عليهم فان حديث الطّير لم يروه احد من اصحاب الصّحيح و لا صححه ائمة الحديث و لكن هو ممّا رواه بعض الناس كما رووا امثاله فى فضل غير على بل قد رووا فى فضائل معاوية احاديث كثيرة و صنّف فى ذلك مصنّفات و اهل العلم بالحديث لا يصححون هذا و لا هذا بر ناظر منصف ظاهرست كه انكار روايت كردن اصحاب صحيح حديث طير را موجب نهايت حيرتست و مثل آنست كه كسى بگويد وجوب صلاة را احدى از اصحاب صحيح روايت نكرده